|
يادداشت هاي روزانه من ...
|
سلــــــــام
× مرگ اطرافیان همیشه یه تلنگره واسه آدم که بفهمه شاید یه روزم خودش خیلی بی صدا
و آروم چشماشو ببنده...
باید به سکوت دل بست،به سكوت دل مي بندم! و صداي فروغ كه مي گويد:در كوچه بــــــــاد
مي آيد و اين ابتداي ويرانيــــــــست!!
× خسته ام از بس كه گفتم خستگي را ناپــــــذيرم،باورم كن آدمم من كز شكستن ناگزيرم!!
×من به ديروزها سفر كردم روزهـــــــــاي من عاشقت شده ام!!!
از تو گله نميشه كرد اگه نميري از دلم،شكايت از دل منـــــــه....
.
.
.
ســــــــبز نوشت:مگر شما همان كه خون ملتي به شيشه كرده نيستــيد! چگونه
با چه رويي از قشنگي زمانه حرف مي زنيد!!
سلــــــــام
نفسم در نميـــــــــــــاد،جمعه ها سر نمــــــــــياد!!
كاش مي بســـــــــــتم چشمامو اين ازم بر نمياد!!!!!!!!
يه هفـــــــته پر از دغدغه همه خبــــــــر از يه اتفاق تلخ مي داد!!!
صبح وقتي از كلاس برميگشتم با ديدن اعلاميه خشـــــكم زد....
دلم ميخواست يه نفــــــــــر منو از اين خواب تلخ بيــــــــــدار كنه...
جواب خواهر كوچيكه رو چي بدم؟!! بهش بگم كه اولين و آخرين عشقت مُرد!!!
آخــــــــــــه خدا چرا؟!!
بـــــــــــــايد باور كنم عاشقا هيچـــــــــوقت بهم نمي رسن!!
حالا ميون اين همه بي وفايي و خيانت ها اين دو نفر از ته دل همو دوس داشتن تو بايد جداشون كني؟
خـــــــــــدا كفر نميگم ولي كاش با دل خواهر كوچيكه ي من بازي نميكردي...
بهش اس ام اس ميزنم... وريا فوت شد....
ساده گفتمش ولي تلخ ...تلخ..تلخ..
بهم زنگ زد هنوز انتظار داشت يه شوخي زشت باشه ولي نه واقعيت بود!!!
اعلاميه رو از ديوار مي كنم و تو كيفم ميـــــــــزارم...بغض داره خفه م ميكنه...
اشكام همينطور پايين مياد واسه وريا پسري كه مثل داداشم دوسش داشتم...
هروقت خواهر كوچيكه قرار داشت بهش ميگفتم چي بپوشه...بهش مي گفتم چطور برخورد كنه كه دلخوري بينشون بوجود نياد...
هميشه مواظب عشقشون بودم آخه يه عـــــــشق پاك بود...
خــــــــــــدا چرا؟!
خـــــــــــــدا چرا نارسين من تو سن بيست سالگي بايد اين درد بزرگ رو تحمل كنه؟!!
خـــــــــــــدا جواب گريه هاي نارسين من چيه؟!
گريه هايي كه مجبور ميشه از همه پنهون كنه كه ازش نپرسن چرا؟!
"بــــــــــاور نمي كند دل من مرگ خويش را...
نه،نه من اين يقين را باور نمي كنم
آخر چگونه گل خس و خاشاك مي شود؟
آخر چگونه اين همه روياي نونهـــــــال
نگشوده گل هنوز
ننشسته در بهـــــــار
مي پژمرد به جان من و خاك مي شود؟
اما من غمين
گل هاي ياد كس را پرپر نمي كنم
من مرگ هيچ عزيزي را باور نمي كنم....
تا دوست دارمت
تا اشك من به مـــــــزار تو مي چكد
كي مرگ مي تواند نام تورا بروبد از يـــــــــاد روزگار!!!
دل تنهام نوشت :خــــــــــدا به نارسينم صبـــــــــر بده...ورياي عـــــــــــــــزيزم،داداش كوچيكه روحت شاد...هيچ وقت فراموشت نميكنم...
از خودم می پرسم، به که باید دل بست؟!
به کجا باید رفت؟ به که باید پیوست!!
به امینی که امانت خوار است!!
به دیاری که پر از دیوار است؟!
یا به افسانه ی دوست!!
گریـــــــــــــه ام می گیـــــــــــرد....
دل نوشت: خندیدن نیایش است و گریستن خواهش!!
سبز نوشت: تو نمیـــــــــدانی مردن چقدر ساده است،وقتی مرگ را شکست داده ای!!
سلـــــــــــــام
×شنبـــــــــه:
جلوي آينــــــــه خودم رو مرتب ميكنم ،با وسواس هميشه به صورتم خــــــــيره ميشم
با انگشت اشاره رژ رو از روي لبم پــــــــاك ميكنم!! باز به تصوير دختر توي آينه خـــــيره ميشم... آره اينجـــــــــوري بهتـــــــــــــره، قيافه م اينجوري خيلي معصوم تره...
با يه خداحافظي از خونه ميزنم بيــــــــــــرون،هنـــــــــوز چند قدم بيشتر نرفتم كه پسري كه جلـــــــوتر از من راه ميرفت برميگرده و بهم خـــــــيره ميشه!!
هنوز دو متر نرفته بودم كه پسر برگشت و يه كارت رو به طرفم گرفت و گفت:خانوم ميشه شماره مو بگيرين!!
جوابشو نمــــــــيدم...
صداي پسر از پشت سرم مياد كه ميشه بگيرين،نميشه؟ چرا خانوووووم؟!
سكوت ميكنم و قدم هامو سريعتر ميكنم و ازش دور ميشم و بلافاصله سوار تاكسي ميشم...
ميرم دانشگاه،كلاس تشكيل نميشه!!! يعني اين همه راه رو الكي اومدم!!
از دانشگاه ميزنم بيرون و يه اس ميزنم واسه مامان كه من ميرم بازار...
راه ميرم و با خودم فكـــــــــر ميكنم،گاهي حتي با صداي بلند فكر ميكنم!!
گاهي اخم ميكنم و گاهي يه نيش خند روي لبام نقش ميبنده...
خوبيش اينــــــــــه كه خيابونا خلوت ِ و عابراي پياده انگشت شمار وگرنه حتماً با خودشون ميگفتن:دختره ديوونه اس!!
ميرم تو پاساژ اما يهو كلي خــــــــــــاطره واسم زنده شد و .... تا شب يه غم عجيب
باهامه......
×يك شنبــــــه :
روي يه صندلي ميشينم، دنبال يه خودكار ميگردم ولي انگار به جز يه خودكار قرمز چيزي تو كيفم پيدا نميشه!!
از پسري كه كنــــــارم نشسته خودكار آبي ميخوام ،مگه اين پسره پس ميگرفت خودكارشو! به زور خودكارشو بهش دادم!!!
.
.
بارون مياد...دلم ميخواست چترمو ميبستم اما حسش نبود!!
×دوشنبـــــــــه:
چندتا از بچه ها ازم ميخوان كه كلاس الگــــــــوريتم و آمار و احتمال واسشون بزارم!! فــــــــــــك كن،من درس بدم!!
.
.
.
يه نفر امــــــــــروز روياها و آرزوهامو مسخره كرد!!
بهـــــــــــــم گفت:چه آشي چه كشكي!! اينا حرف بچه هاست!! بچسب به پول كه حلال همه ي مشكلاته ولي ميدوني هيچ وقت نميـــــــــخوام مثل تو زندگي كنم...
من براي رسيدن به رويا و آرزوهــــــــام زنده م نه پول...فقط باید صبور باشم همین!!
دل نوشت : نتـــــــــــرس از هجوم حضورم چيزي جز تنهـــــايي در من نيست!!
سبز نوشت: خداوند آزادي را آفريد و بشر بندگي را...
سلــــــــام
بارون نم نم مي باريد ...
سرم رو به شيشه ي ماشين تكيه داده بودم و گاهي چشمامو مي بستــــم ،
امــــــــا ذهنم خالـــــــــي بود به هيچ چيز نميتونستم فكر كنم...
حتي اگه سعي ميكردم تمركز نداشتم!!
فقط يادمه با خودم گفتم هوا دونفره اس!!
دلتنگي حسه بـــــــــديه!!
يه جا تو دفتر يادداشــــــــــتم نوشتم :" حافظه خوب حافظه اي است كه بداند
چگونه خاطرات بد را فراموش كند!"
ولي من حـــــــافظه ي خوبي ندارم!! چــــــــــون نميتونم فراموش كنـــــــــم!!
دلتنگي حسه بـــــــــديه!!
میدونی رفیق، دل كه شكست زندگي سخت شد!!!
دل نوشت: ماندلا پس از سال ها شكنجه وقتي كه از زندان آزادشد گفت:نمي توانم
فراموش كنم اما مي تـــــــــوانم ببخشم!!
راستی رفیق مــــــــــــــنم نميتونم فراموش كنم اما مي بخشمت ،به همــــــــــين سادگي!
آقا سلام...
حالـــــــــــــتان خوب است؟
آقا خبـــــــــــــــرها را خوانده ايد؟!!
آقا پس لطف كنيد نيايــــــيد!! اوضاع قمر در عقرب است!
زبانـــــــــــم لال شما را هم مي گيرند به جرم عدالت خواهـــــــي!!
به جرم عدالت گســـــــــــتري!!
يك انگ ميزنند به شما به اين گنده گي!!
به شما مي گويند:س.ي.ا.س.ي كار! نفوذي! نعوذ بالله همين .....نقطه چين ها
كه نمي توان نوشت!!
حالا بيايد ثابت كنيد حرفتــــــــــان حق است!! هيچ كس باور نمي كند!!
اينجـــــــــا حق فرموليزه شده است!
آقا ...اين ها را از من نشنيده بگيريد! فقط لطف كنيد ...حالا حالاها نياييد!!
اينجـــــــــا واژه هايي چون عدالت را فيلتر مي كنند!!
آقا سرتان را درد نمي آورم! فقط لطف كنيد...حالا حالاها نياييد!!
* برداشت از این مطلب آزاد است!!
.
.
دل نوشت: تی تاپ عزیزم هرچند فعلاْ تو دنیای نت نیستی ولی تولدت یادم مونده...
لمس بودنت مبارک...